عید نوروز بر شما مبارک - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 17:32
دو قدم مانده به خندیدن برگیک نفس مانده به ذوق گل سرخچشم در چشم بهاری دیگرتحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تانیک سبد عاطفه دارمهمه ارزانی تان …عید نوروز بر شما مبارک
تو خودت شعر تمامی - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 17:32
تو خودت شعر تمامی غزل لازم نیستتا لبت با لب ما هست عسل لازم نیستبهچهتشبیه کنم این همه زیبایی راتو خودت ماهِ تمامی مَثَل لازم نیستصدقه می دهم هر روز بمانم با توای خدا عمر بده فعلا اجل لازم نیستش
کنار سفره نشستن، کنار ماهی ها - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 17:32
کنار سفره نشستن، کنار ماهی هانگاه کردن ِ با اضطراب و دلشورهبه هفت سین ِ غم انگیز و ناقص امسالو بعد خواندن ِ آهسته ی دو تا سورهبه هر چه ممکن و ناممکن است چنگ زدنسقوط کردن ِ بعد از شکستن ِ کلماتفقط گرفت
ازمن بهتری پیدا کنی - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 17:32
می روم حالا که ازمن بهتری پیدا کنیبرستبر سینه ات روزی سری پیدا کنیگفته بودی که همانندی ندارم بر زمینمصلحت این است یار دیگری پیدا کنیگفته بودی که نگین روی انگشت توامبعد من هم می شود انگشتری پیدا کنیحکم
سخت است بخندی و دلت غم زده - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 17:32
سخت است بخندی و دلت غم زده باشدهر گوشه ی پیراهن تو نم زده باشدسخت است به اجبار به جمعی بنشینیوقتی دلت از عالم و آدم زده باشداحوال من ای دوست ! چنین است که انگاریک صاعقه بر جنگل خرم زده باشدبا این همه
مژده ی وصل توام - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 17:32
مژده ی وصل توام ساخته بی تاب امشبنیست از شادی دیدار ، مرا خواب امشبگریه بس کرده ام ای جغد ! نشین فارغ بالکه خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشبدورم از خاکِ درِ یار و به مردن نزدیکچون کنم ؟ چاره ی من چی
رات میمردم من که همیشه قسم - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
چرا باورت نشد من که برات میمردم من که همیشه قسم جونه تو رو می خوردمچرا باورت نشد که عمرو زندگیمی توی خلوت شبهام توی همنشینیچرا باورت نشد بی تو دارم میمیرم گل باغ عشق تو از تو نگات می چینمچرا باورت نشد
عجب موجود سخت جانی ست دل ! - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
عجب موجود سخت جانی ست دل !هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد! عاشق بهترینها نباش بهترین باش تا بهترینها عاشق تو باشند!زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچ
قایقی شکسته ام قدری مرمت کن مرا - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
قایقی شکسته ام قدری مرمت کن مراخسته از نامردمی قدری محبت کن مراغیر دلتنگی مرا از عشق گر سودی نبودنازنین من بیا پس عشق دعوت کن مراگوش من پر هست از بی اعتمادی از زمینبا وفا باش و بیا قدری نصیحت کن مراج
سهراب_سپهری - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
در آب های جهان قایقی استو من،مسافرِ قایق،هزار ها سال استسرود زندهٔ دریانوردهای کهن رابه گوش روزنه های فصولمی خوانمو پیش می رانم..مرا سفر به کجا می برد...؟#سهراب_سپهری
شبها که میگیرد دلم - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنمتنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنمخود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار هاتنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنموقتی که جای خالیت ،خود را نمایان میکندمن در هجوم اش
بهانه کن مرا شبی، - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
بهانه کن مرا شبی، برای بی قراریتبرای شعر گفتنت، ترانه های جاریتز چشم من غزل بگو، قصیده شو برای منبه مثنوی ردیف کن، سرور و سوگواریتکمی کنار من بمان، و پاک کن سرشک راز چشمهای خیس من، به رسم غمگساریتبرای
تنهایم بگذار... - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
تمام شد همه چیز...به همان سادگی که آغاز شد به همان سادگی هم پایان یافت دیگر تو دلیل نوشتههایم نیستی...دیگر من دلیل تپش قلب تو نیستمدیگر چشمانی نیستند که دل تو را بلرزاند...و دیگر صدایی نیست که به
خسته از عشق - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
خسته از عشق , خسته از محبت و مهرباني, بريده از صداقت و صفا , زخم خورده ي كلاميعاشقانه اعتمادي بي مورد , با غروري شكسته در ميان اين آشفته بازار تو را يافتم وپنداشتم تواز قبيله ي انسانيت آمده ايتو از جن
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمت - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
لحظه خدافظی به سینه ام فشردمتاشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمتدل من راضی نبود به این جدایی نازنینعزیزم من و ببخش اگه یه وقت آزردمتگفتی به من غصه نخور می رم و برمی گردمهمسفر پرستوها می شم و بر می گردمگف
کی با اشکای تو - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:46
کی با اشکای تو یه اسمون ستاره ساخت کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشق و دید کی
گاهی اوقات بر سر راه ِ آدمیزاد - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:57
گاهی اوقات بر سر راه ِ آدمیزاد آدم هایى قرار می گیرندکه فراتر از یک دوست معمولی هستند،كه می شود با آنها به هر چیز احمقانه ای بخندی...دوست هایی هستند در زندگی که بی دغدغه، می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کردمیشود یادت برود که میزبانی یا میهمان،جایی که هستی خانه ی اوست یا خانه ی خودت،حتی می شو...
ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖ - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:57
ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺭﻭﯼ ﻫﺮ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻥﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻥ !!!ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺁﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩﮐﯿﻨﻪ ﻭ ﻏﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺩ ﺑﻮﺩﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺩﻝ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻢ
قهوه ای دم کُن برایم - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:57
قهوه ای دم کُن برایم تا بیایم دیدنتبیش از اینها کُن هوایم تا بیایم دیدنتقصرِ آیینه بساز از خِشت خِشتِ آفتابدلبرِ پیکر طلایم! تا بیایم دیدنتشانه بر مویت بزن وقتی که می آید نسیمتازه کُن حال و هوایم تا ب
کوچه کسی عاشق باران - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:57
باز در کوچه کسی عاشق باران شده استاین دروغ است ولی نامِ تو عنوان شده است پرده ی صافِ اتاقت به کناری رفته ...و همین باعثِ یک شکِ دو چندان شده است...فصل چشمان تو آن قدر هوایش سرد استکه شبیه نفس باد زمست