حکایت ضرب المثل
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:48
"مرده شور ترکیبش را ببرد" گویند؛ روزی "مطربی" نزد "مرحوم کرباسی" که از علمای "عهد فتحعلی شاه" بود آمد و حکم شرع را در مورد "رقصیدن" پرسید. کرباسی با عصبانیت جواب داد: "عملی است مذموم و فعلی است حرام." مطرب پرسید: "حضرت آقا، اگر من دست راستم را بجنبانم حرام است؟" مرحوم کرباسی گفت: "خیر!" مطرب پرسید: ...
عشق_واقعی
-
تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:48
عشق_واقعی افلاطون جالبترین نظریهی سقراط را شرح میدهد. وقتی عاشق میشوید در واقع در وجودِ معشوق، خوبیهایی میبینید که خودتان آنها را ندارید. چهبسا زود خشمگین شوید اما او به این راحتیها آرامش خود را از دست نمیدهد. از دید افلاطون عشق در اصل نوعی آموزش است: اگر نخواهید شما را بهبود ببخشد نمیتوانی...
به خودت بیا
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:36
مشخصات وب ღ دوسـتـان سـلـام ღ ღ خـوشـحـالـم کـه به وبـلـاگـم سـر زدیـد.ღ امـیـدوارم کـه بـتـونـم ایـنـجـا مـطـالـبـی رو گردآوری کـنــم.ღ کـه بـرای شـمـا سـودمـنـد و مـفـیـد بـاشـه.ღ خـوشـحال مـیشـم نـظـرتون رو راجـع وبـلـاگم بـیـان کـنـیـد.ღ مـوفـق بـاشـید.ღ + - + - + - + - + - + - + - + - + - + -...
هشت بهشت زندگی !!
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 16:38
هشت بهشت زندگی !!بهشت اول :آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد .بهشت دوم :دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد .بهشت سوم :خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد .بهشت چهارم :معلمی بود که برای دانستنت , با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگی...
حکایت
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 18:45
ღ دوسـتـان سـلـام ღ ღ خـوشـحـالـم کـه به وبـلـاگـم سـر زدیـد.ღ امـیـدوارم کـه بـتـونـم ایـنـجـا مـطـالـبـی رو گردآوری کـنــم.ღ کـه بـرای شـمـا سـودمـنـد و مـفـیـد بـاشـه.ღ خـوشـحال مـیشـم نـظـرتون رو راجـع وبـلـاگم بـیـان کـنـیـد.ღ مـوفـق بـاشـید.ღ + - + - + - + - + - + - + - + - + - + - + - ღ زما...
پیرمرد
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 20:39
ღ دوسـتـان سـلـام ღ ღ خـوشـحـالـم کـه به وبـلـاگـم سـر زدیـد.ღ امـیـدوارم کـه بـتـونـم ایـنـجـا مـطـالـبـی رو گردآوری کـنــم.ღ کـه بـرای شـمـا سـودمـنـد و مـفـیـد بـاشـه.ღ خـوشـحال مـیشـم نـظـرتون رو راجـع وبـلـاگم بـیـان کـنـیـد.ღ مـوفـق بـاشـید.ღ + - + - + - + - + - + - + - + - + - + - + - ღ زما...
کلید
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 11:49
روزي ملانصرالدین را ديدند که بيرون از خانه خود دنبال چيزي ميگردد.از او پرسيدند: ملا ، دنبال چه چيز ميگردي؟ملا گفت:دنبال کليدم.پرسيدند: کليدت را کجا گم کردي؟ملا گفت: درون خانه!!!!گفتند: پس چرا اينجا دنبال آن ميگردي؟ملا پاسخ داد: چون داخل خانه تاريک، اما اينجا روشن است.ما هم در بيرون به جستجوي خود بر ...
انسانیت
-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 11:49
توي رستوران نشسته بودم که يک دفعه يه مرده که با تلفن صحبت ميکرد فرياد کشيد و خيلي خوشحالي کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت: همه کساني که در رستورانند، مهمان من هستن به “”باقالي پلو و ماهيچه””“”بعد از 18 سال دارم بابا ميشم””چند روز بعد تو صف سينما، همون مرد رو ديدم که دست بچه ي 3يا 4 ساله...
حکایت ...
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 22:37
غلامی، ارباب ظالمی داشت که او را مورد آزار قرار می داد.هرچه به غلام میگفتند تا از صاحب ستمکارش بخواهد او را بفروشد، می گفت: "بُگذرد"مدتی گذشت و ارباب مُرد زن وی، غلام را به همسری برگزیدو اختیار کار و دارایی شوهرش را به او سپرد، و چون دوستان غلام با شادی نزدش آمدندو به او تهنیت گفتند، در جواب گفت: "ا...
زندگی مثل یه کتابه؛
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 22:37
زندگی مثل یه کتابه؛ بعضی فصلاش غمگینه،بعضیاش شاده.. و بعضی هاش هیجان انگیز.. اما اگه تو هیچوقت ورق نزنی،هیچوقت نمی فهمی که فصل بعدی چه چیزی داره... Adblock test (Why?)
دل نشکن
-
تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 22:37
يه دوستى داشتم هميشه ميگفت:وقتى شب يكيو ناراحت ميكنىصبح با كمال پر رويى باهاش چشم تو چشم نشو و يه جورى برخورد نكن كه انگار عين خيالتم نبوده...!اون آدم شبشو به زور صبح كردهو با رفتار بدت صدبار ديگه هم ناراحت شده!مسئوليت دلى رو كه ميشكنى قبول كن رفيق!يكى غمگين شده!اين چيز كمى نيست...!باور كن شب به ان...
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را بگـــو باید کجــــا جویم مدار کهکشانت را تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست بیابان تا بیابان جستــه ام رد نشــانت را نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر ببیند تا مگر در آسمان رنگین کمـانت ر
داستان امام حسین(ع) و شیخ رجبعلی خیاط
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
شیخ رجبعلی خیاط به همراه شیخ حسن تزودی در امامزاده صالح تهران نشسته بودند که جناب شیخ می گوید: « یالَیتَنی کُنتُ مَعَکَ فَاَفوُزُ مَعَکَ فَوزاً عَظیما» ؛ حسین جان! ای کاش روز عاشورا در کربلا بودم و در رکاب شما به شهادت میرسیدم. وقتی اینگونه آرزو
دعايی زیبا از بابا طاهر :
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
دعايی زیبا از بابا طاهر : ابرها به آسمان تكيه می كنند، درختان به زمين و انسانها به مهربانی يكديگر گاهی دلگرمی يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست. جاودان باد سايه دوستاني كه شادی را علتند نه شريك، و غم را شريكند نه دليل. امی
ای نوبهارِ گم شده
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
سلام ای نوبهارِ گم شده در سطرِ دوران ها سلام ای شسته تن را در زلالِ شعر باران ها صفا آورده ای بنشین و یک دم خستگی در کن در آغوشم بگیر امشب به رسمِ تازه مهمان ها دلم خون است بانو ! از کجایِ قصه باید گفت ؟! پریشانم از استیصالِ بی پایانِ انسان ها از
بنگاه املاک
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
مردی از خانه اش راضی نبود، ازدوستش که بنگاه املاک داشت خواست تا خانه اش را بفروشد. دوستش یک آگهی نوشت و آنرا برایش خواند: خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته، تراس بزرگ مشرف به کوهستان، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع. صاح
رُک بودن یا وقاحت؟!!
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
تفاوت بین رک بودن و وقاحت بسیار ساده است، اما برای درک باید کمی تأمل کنیم. رک بودن با عبارت ابراز نظر و اعتقادات شخصی یک فرد در مورد خودش معنی میشود. به بیان دیگر شخص در مورد مسائلی اظهار نظر میکند که به وی ارتباط داشته باشد، مثلا پوست من تیر
لب بامت کبوتر، پر ندارد
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
بر لب بامت کبوتر، پر ندارد پس چرا؟ قدرت پرواز را دیگر ندارد پس چرا؟ دور خود دیوار می بینم به هر سو می روم خانه ات زیباست اما در ندارد پس چرا؟ این عروسک روی برگردانده از دنیا ولی چشم از چشم تو باید بر ندارد پس چرا؟ خسته ام یک کوچه ی بن بست می خو
نصیحت شیطان به نوح نبى
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
بعد از طوفان وقتی که کشتی نوح بر زمین نشست و نوح از کشتی فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت: تو را بر من حقی است، می خواهم عوض تو را بدهم. نوح گفت: من اکراه دارم بر تو حقی داشته باشم و تو جزای حق مرا بدهی، بگو آن چه حقی است؟ شیطان گفت: من فعلاً در
بی منت
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 11:42
به بخشندگي چشمان خورشيد كه مي درخشد بي منت به روح بلند و گواراي باران كه مي بارد بي منت به مهتاب آسماني كه مي تابد بي منت به دشت پر سخاوت كه مي روياند برتنش بي منت